قهرمان ميرزا عين السلطنه

911

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

رفتند . پس‌فردا خواهند آمد . رمضان نرفته گرفتار عيد هستيم . اخلاق ركن الدوله - دايه باجى لقب پسرهاى ركن الدوله يكى اكرم الدوله ( اسد الله ميرزا ) ، ديگر سالار الملك ( محمود ميرزا ) است پسر سيم و پسر پنجم ، نصر الله ميرزا پسر دوم و رضا قلى ميرزا پسر چهارم لقب نگرفته‌اند . نمىدانم حضرت و الا به چه ملاحظه براى كوچكها گرفت و بزرگترها را محروم كرد . كارهاى ركن الدوله همين‌طور بىقاعده است . مثلا دايهء باجى [ را ] كه دايهء پسرش بوده و الان هفتاد سال دارد از تمام زنهاى جوان معززهء محترمهء خودش دوستتر دارد و شأنش بيشتر است و سايرين بدون اجازهء او آب نبايد بخورند . ركن الدوله اسير و عبيد اوست . حكم او تنزل من السماء است . سرور و رئيس اندرون حضرت و الا دايه باجى است . تفصيلات دارد به اين اختصار نيست . سه‌شنبه 2 - فرمانها را ميرزا نصر الله آورد . هرگز گمان نمىكردم به اين زودى بنويسد و بياورد . يك تومان نقد انعام گرفت . افخم الدوله [ را ] قرار شد بعد بدهد . بعد از ناهار درب خانه رفتم . صدراعظم خدمت شاه بود و تا يك ساعت و نيم به غروب مانده بيرون نيامد . وقت گذشته بود منزل آمدم . هوا سرد بود باران دانه دانه مىآمد . از دوازدهم رمضان كه آن برف سنگين آمد تاكنون سرد است و همه روزه باران آمده است . صرف پول سفيد صرف پول سفيد خيلى زياد شده . دو ريال و سه هزار مىدهند . راه معامله مسدود شده . هرساعت يك قيمت مىدهند . همه كس سرگردان است . تكليف معلوم نيست . گفتند در كرمان هشت هزار صرف يك تومان پول سفيد است . يعنى يك تومان سفيدى كه ده قران باشد بدهى هيجده هزار سياه مىدهند . در شيراز شش هزار است . خداوند عاقبت اين را به خير كند . نمىدانم به كجا خواهد رسيد . مهر فرمانها چهارشنبه صبح از خانه مستقيما درب خانه رفتم . صدراعظم تشريف آورد . آنها در راه‌پلهء قصر ابيض ايستاده [ اند ] تا شاه بيرون بيايد . منشى الممالك نشست فرمانهاى نوروزى را مهر كند . مدتى ايستادم بعد فرمانها را بيرون آورد . قدرى مكث كردم جويا شدند . گفتم فرمانهاست كه فرموديد نوشته شود . گرفته ملاحظه كردند . بعد دادند به منشى الممالك مهر كند . فرمودند ديگر كاغذ ندهيد . فقط همينها [ را ] مهر كن . مهر كرد . فخر الملك حاضر بود عرض كردم اجازه التفات كنيد فخر الملك به صحه برساند . فرمود خيلى خوب است ببريد به صحهء مبارك برسانيد . امتيازات مفت از آنجا خانهء حضرت و الا رفتم . غروب فرمانها را آوردند . حالا گرفتار مهر